بزن این زخمه بر این چنگ، بر این ساز، بر این عشق... : آوای اساطیر ازین ساز برون می آید کو شفیقی که شود یک نفسی هم سازش؟ : عجیب است موسیقی، عجیب! نمی دانی که در آن چه دریایی نهفته است! تا ساز را به دست نگیری حس نخواهی کرد که چگونه ساز نفس می کشد. نوایش زمینی نیست و تو را نیز با خود می برد. گویی دمش عیسایی است. به قول شاعری: تار نهم در کف درویش خان تا بدمد در بدن مرده جان
بزن این زخمه بر این چنگ، بر این ساز، بر این عشق...
:
آوای اساطیر ازین ساز برون می آید
کو شفیقی که شود یک نفسی هم سازش؟
:
عجیب است موسیقی، عجیب! نمی دانی که در آن چه دریایی نهفته است! تا ساز را به دست نگیری حس نخواهی کرد که چگونه ساز نفس می کشد.
نوایش زمینی نیست و تو را نیز با خود می برد. گویی دمش عیسایی است. به قول شاعری:
تار نهم در کف درویش خان
تا بدمد در بدن مرده جان
بزن این زخمه اگر چند ترا سیم از ین ساز گسسته!
unlimited cords, just sound nothing!